کولر آبی مرا یاد خانه مادربزرگ می اندازد، ما که کولر آبی نداشتیم. می نشستم روی مبل ال قهوه ای تیره ی مادربزرگ و به صدای کولر آبی گوش می دادم به بوی کولر آبی. پاهایم را جمع می کردم توی شکمم و به صدای کولر آبی گوش می دادم. لعنت بر من کاش عکس می گرفتم از آن کنج دنج،کاش آن خانه بود الان، کاش مادربزرگ بود