ساندنیست ها سلاح هایشان را زمین گذاشته بودند
زاپاتیست ها
با دولت بورژوا،از در مذاکره در آمده بودند
تو هنوز اما با من در جنگ بودی
می خواستیم تعطیلاتمان را در کوبا بگذرانیم
پولمان کم بود
در لاهیجان هتلی کرایه کردیم
تا عصرها در شیطان کوه قدم بزنیم
و در برابر دیدگان چای کاران و باد
بر هم بوزیم
این ها همه خواسته ی من بود
تو بلیت را پس فرستادی
و من در تهران ماندم.
حافظ موسوی
خرده ریز خاطره ها
و شعرهای خاورمیانه