تبليغاتX
و طهران خواب بود - گرگٍ دهان آلوده ی یوسف ندریده
 

خیلی چیزها "گفتن" ندارند و من میگویم گاهی،جا باز شود توی دلم برای تمام چیزهایی که "اصلا  گفتن" ندارند.که کم هم نیستند.
این روزها این خشم که بالا آمده تا مرز گلو ،یا بغض میشود میماسد همان جا، یا عق میزنم به تمام چیزهایی که الکی تیره شدند،تیره تر میشوند هٍی.
 حواسم نیست و  دستهام مانده اند روی هم یادم میرود بگیرم بالا   "یا سامع الشکایا "


 

+ نوشته شده در  87/11/27ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط الناز   |