روبراهِ اتفاقِ تازه ای هستم.
تو توی کیف پولم می خندی،باید به تقویم روی میزم اعتماد کنم این، آخرین نفس های ۸۷ است.
۸۸ حتما از هر سالی نیکو تر است.از هر سالی پر رنگ تر،خوشرنگ تر .
احساس می کنم سبزه ها سبز ترند، ماهی ها قرمز تر،سنبل ها خوش بو تر.
انگار دارد کابوس اسفند دود می شود.۸۸ را نیامده، دوست دارم.
شلوار مخمل کبریتیِ سبز تیره،کت هم طیف سبز دارد،با موهایی که کمتر نه بیشتر شده،جو گندمی و فر،سبیل که دوست نمی دارم چقدر می آید به تو.با لبخند ملایم همیشگی از در که داری می روی;
آرامم.