درست مثل کسی که
بر لوح های گلی سومری
چیز عجیبی دیده باشد
آب از سوراخ های گوش و بینی ام می زند بیرون و
تو هم
مثل خندیدن گاه گاه کسی که دارد میمیرد
زندگی ام را به عکس گرفته ای
که وارونه ظاهر مگر می شوم!
درست مثل فنجانی لب شکسته ام
و لطفا مواظب خونی که در رگهایتان جریان دارد باشید
ابتدای این جاده
نه
ابتدای این دریا
نه
بتدای این کافه بخوانید
زنی دلش میخواهد بخوابد و کابوس نبیند.
روجا چمنکار