تبليغاتX
و طهران خواب بود
 

 

امروز خيلي اتفاقي وقتي داشتم وبلاگ گردي مي كردم.اسم بهروز ياسمي توجهم رو جلب كرد.بعد هم كه اين شعر رو توي بلاگشون ديدم،يه حالت خاصي بهم دست داد ياد قديما افتادم وقتي كه همش اين شعر رو مي خوندم.خوندن دوباره ي اين شعر خون رو برد زير پوستم.شاد شدم جيغ زدم از اون موقع  همينطور ،نمي دونم شايد يه شبح .در هر صورت قسمت بزرگي از آغاز نوجواني من اين شعر و تك تك واژه هاشه.

 

 

 

 عاشقی جرم قشنگی ست

 

 

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

 

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور

به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

 

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري

که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

 

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

 

به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو

به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

 

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت

به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت

 

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

 

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

 

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

 

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

 

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

 

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

 

دكتر بهروز ياسمي

+ نوشته شده در  85/12/23ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط الناز   | 

دارم دعآ می کنم که

بیایی

باران ببارد،

بمانی

+ نوشته شده در  85/12/22ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط الناز  

                                                                                به رضا مهرعلیان

 

این میل 

 به سیگار نیست

اعتیادم به توست

که دود می شود

هوا

می رود

ـ نمی رود ـ

می ماند

 

+ نوشته شده در  85/12/05ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط الناز  

مهم این است که نامت را از یادمی برم

گاهی

 

 

من وا داده ام

+ نوشته شده در  85/12/01ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط الناز